تبليغاتX
دل نوشته ها

دل نوشته ها

هستم اگر می روم گر نروم نیستم

در آغاز سال Tتاریخ مثلا هفتم مهر برایم خیلی دور بود اما الان که نزدیک 7 مهر هستیم، دیروزها را اصلا یادم نمی آید . چقدر کوتاه است روزگار ................


دارد هوا سرد می شود و من باز غمگین می شوم از تارک شدن بی موقع هوا.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 1:45 بعد از ظهر  توسط نارون  | 

مادر

در نی نی چشمانش چیزی شبیه غم بود که انگار  ریشه در دوردست ها داشت  و هر بار می خواست نفس تازه کند آهی از گلویش بیرون می جست انگار که می خواهد بار اندوه سبک کند . در گیر و دار زندگی نامعلومش پیروشکسته شده بودو تکیده تر از روزشمار زندگیش به نظر می سید.

کسانش مادر می خواندندش.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط نارون  | 

محکم باش

محکم باش

چقدر تکراریه این حرف و چقدر من ناتوانم

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط نارون  | 

تهوع

صدای قلبم و تهوعی که هوایش در گلویم پیچیده مضطربم می سازد .

از صبح که بیدار شده ام آشفته ام و آشفتگیم را تو ندیدی چرا که پنهانش کردم. این روزها دلم شادی میخواهد درحالیکه مدام داریم غم نامه می خوانیم. فلان اتفاق در فلان باغ. معتادین بی توجه به اطراف در کنار خیابان؟ زنان خیابانی که این روزها راههای جدیدی پیدا کرده اند . ایمیل های و مسیج های عادی برای بازار یابی جنسی؟ ما را چه می شود ؟

جامعه وقیح شده . محدودیت چه بر سر ما آورده؟ امنیت ما بر سر دار جان می دهد و حق به ناحقان می رسد . این روزها اصلا معنی امنیت را نمی فهمم.

امید انگار تنها در کتابها بوده

همه جا را غبار گرفته و چون کبک سر بر زیر برف کرده ایم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 12:29 بعد از ظهر  توسط نارون  |